خرید بک لینک

از دست تو امشب شده فکرم متلاشی
آرام نگیرم ، مگر از من شده باشی
چشمان تو معمار غزلهای بدیل است
بدنیست مرا جنس نگاهت بتراشی
جنجال به پا کرده ای و متن خبر ها….
محتاج نباشند از این پس به حواشی ….
نفرین نکن از دور مرا جان عزیزت …
درد است نمک بر جگر پاره بپاشی
یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم….
سخت است تو هم روح و تنم را بخراشی
مجموعه ای از درد و غم و رنج و عذابم …
مجموعه ای از اینکه تو باشی و نباشی

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

باز شب ماند و من و این عطش خانگی امباز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی اماشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشممثل چشم تو پر از شوق تماشا باشمخواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفتمحرم چشم ترم می شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی

مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی

وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی

چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی

اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی

نیاید تو را هیچ غم بیدل من
کسی دید خود عید بیروستایی

من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکندهست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندهست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکندهست

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

چقدر این روزها حالم عجیب است...نمیدانم گم شده ام یا گمشده ای دارم..فقط حالم خوش نیست...میان چند راهی ها مانده ام...ونمیدانم آنچه در ذهنم میگذرد از کجاست...چرا ذهنم آشوب و فکر و قلبم پر از درد ....خدایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

و ندایی که به من می گوید :

”گر چه شب تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند!!

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز
لاکِ پوست پیازی می زنم
و هر روز
ساعتها به ناخن هایم خیره می شوم و
گریه می کنم
لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز
رژِ بیست و چهار ساعته می خرم
و فروشنده بِرَندِ مقاوم تری پیشنهاد می دهد و
گریه می کنم
لابد دو ستت دارم هنوز
که هنوز….
فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر
یک نسخه را تو به خانه می بری
و تو تنها تو می فهمی
چند جای این شعر،خط خورده است.

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

گَر رَوَد دیده و عقل و خِرَد و جان، تو مَروکه مرا دیدنِ تو بهتر ازیشان، تو مَروآفتاب و فَلَک اَنْدَر کَنَفِ سایهٔ توستگَر رَوَد این فَلَک و اَخْتَرِ تابان، تو مَروای که دُردِ سُخَنَت صافتر از طَبْعِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

بشنويد اين ناله هاي آتشيناز زبان عاشقي خلوت نشينكز فريب چرخ گردون خسته بوددل به روي دار دنيا بسته بودخسته از بي مهري دلدار خويشروزگارش در خيال يار خويشميگذشت ايام عمرش در سكوتشكوه هايش با خدا اندر سجوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

کنار دریام و رعد و برق و باران....و اهنگی رو که یه دوست امروز فرستاده گوش میدم...اشک همراهمه...

خالی کردن خودت تو این اوضاع و هوا و با صدای موج ها....

ببار باران که من هم ابری ام..

ببار باران.....

دریا بغلم کن...بغلم کن...

دریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم.....

افتادم و بین این آدمها برد خوردم.....

بغلم کن ....دریا ....بغلم کن

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

حال من ...

حال اسیری است ....

که هنگام فرار....

یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت.....!!!

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

گله مندی نیاموخته اماریاینبار همگله ای نیستزندگی جاده ای پرپیچ و خمهمراه سفر گر که مرا نیستگله ای نیستسوختن در طلب وصال معشوق، راه و رسم عاشقیستمرحم سوختگی گر که مرا نیستگله ای نیستخورشید ز من روی گرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام...

با تو بودن زهمه دست کشیدن دارد...

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

خاص ترین لحظه سال نزدیک است....

کاش این دیوارها ....فاصله ها....نبود.....

و من این لحظات روی برای خاص ترینم در دنیا.....خاص و سوپرایز ....

یک ساله منتظر رسیدن این لحظه ام....

میخوام اولین نفری باشم که در اولین ساعات بهش تبریک میگم....

و ای کاش......

آرزومه خدا میدونه......

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

شاید وقتی حس و حال امشب منو بدونی و مطالب منو بخونی بهم بخندی....نمیدونم اما من همیشه منتظرم....و همیشه در خلوت و تنهایی خودم این روز مهم و این لحظه رو جشن خواهم گرفت و همچنان در انتظارت اشک خواهم ریخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی جعفری تاريخ: شنبه 2 شهريور 1398 ساعت: 22:19

صفحه بندی