از دست تو امشب شده فکرم متلاشی
آرام نگیرم ، مگر از من شده باشی
چشمان تو معمار غزلهای بدیل است
بدنیست مرا جنس نگاهت بتراشی
جنجال به پا کرده ای و متن خبر ها….
محتاج نباشند از این پس به حواشی ….
نفرین نکن از دور مرا جان عزیزت …
درد است نمک بر جگر پاره بپاشی
یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم….
سخت است تو هم روح و تنم را بخراشی
مجموعه ای از درد و غم و رنج و عذابم …
مجموعه ای از اینکه تو باشی و نباشی
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
نیاید تو را هیچ غم بیدل من
کسی دید خود عید بیروستایی
من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است
بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکندهست
خیال روی تو بیخ امید بنشاندهست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکندهست
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ،
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند!!
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز
لاکِ پوست پیازی می زنم
و هر روز
ساعتها به ناخن هایم خیره می شوم و
گریه می کنم
لابد دوستت دارم هنوز
که هنوز
رژِ بیست و چهار ساعته می خرم
و فروشنده بِرَندِ مقاوم تری پیشنهاد می دهد و
گریه می کنم
لابد دو ستت دارم هنوز
که هنوز….
فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر
یک نسخه را تو به خانه می بری
و تو تنها تو می فهمی
چند جای این شعر،خط خورده است.
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
خالی کردن خودت تو این اوضاع و هوا و با صدای موج ها....
ببار باران که من هم ابری ام..
ببار باران.....
دریا بغلم کن...بغلم کن...
دریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم.....
افتادم و بین این آدمها برد خوردم.....
بغلم کن ....دریا ....بغلم کن
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
حال من ...
حال اسیری است ....
که هنگام فرار....
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت.....!!!
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام...
با تو بودن زهمه دست کشیدن دارد...
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
خاص ترین لحظه سال نزدیک است....
کاش این دیوارها ....فاصله ها....نبود.....
و من این لحظات روی برای خاص ترینم در دنیا.....خاص و سوپرایز ....
یک ساله منتظر رسیدن این لحظه ام....
میخوام اولین نفری باشم که در اولین ساعات بهش تبریک میگم....
و ای کاش......
آرزومه خدا میدونه......
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری